چشمات شبیه آسمــــــــان خواهد شد
گیسوی تو بر زمین روان خواهد شد
در بستـــــر عشــق پیــرزن هم حتـــا
با بوسه ی آتشـــــین جـوان خواهد شد
با سلام . خوشحالم باز هم پذیرای حضورتان هستم. دوری از شما گرچه برایم سخت بود ، اما برای شما چند مدت دور بودن از من ، یقین ...
صرفنظر کردن از آزادی ، صرفنظر کردن از انسانیت خویش است .
ژان ژاک روسو
عنوان گرفته شده از دوست شاعرم ، حسن رضایی دوست داشتنی که البته وارنه شده(باز آمده ای شاید تا خون دلم ریزی).
یک حادثه رخ نمی دهد تا چشمت
تا حادثه لـج نمـی کنـد با چـشمت
او عاشق آن دو چشم می ماند تا
تـا حادثه بـاز دق کنــد یا چشـمت
در نهایت ،بی نهایت از حضورتان تشکر میکنم.
این پنجره باز مـیشود روزی که...
بر جای نشسته مرد مـرموزی که.. .
یک شاخه گل محـــمدی در دستش. . .
یک نامه ی عاشقانه ،پر سوزی که. . .
سلام میکنم خدمت همراهان همیشگی ام. همیشه به بهانه ی شما مینوشتم واینک هم. در پایان فرا رسیدن عید نوروز را به شما تبریک می گویم.
عیدتان سبز ، روز به کام و سربلند و سرافراز باشید.
خواستم روز ۲۴ بهمن که سالروز در گذشت فروغ نازنین بود مطلبی در مورد این شاعره بنویسم . اولین دلیلی که نمینویسم اینکه زبان قا. . .
دوم آنکه همه چیز فروغ در شعر هاش تجلی یافته. فقط این را بگویم که نازنین بود و با این طریق یاد میکنیم اورا .
پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شـود
بهتر ز داغ مــهر نمـاز از سر ریا
نام خدا نبـردن از آن به که زیر لب
بــــهر فریب خــــلق بگویی خدا خدا
با این بهانه یاد کاردیم از فروغ عزیز فروغ نازنین.
یادش گرامی
در دفتر شعر آسمانی انگــــــور
بر بام زمین و آسمان خیلی دور
تندیس بهشت جاودانی در شعر
این شــــــعـر بـــرای نادر نادرپـــور
اول به رسم ادب سلام به همه ی عزیزانم. از نظرات پر مهرتون سپاسگذاری میکنم. باز هم میگویم عشق به حضور شما تنها دلیل نوشتنم میباشد.
خواستم شعر بنویسم و یا به معرفی یک شاعر نام آشنا بپردازم که نشد . در زیر مطلب بسیار جالبی از روشنفکری نوشتم که بسیار جالب و آموزنده است
در همه ی روزگاران،چون امروز ، داغ تکفیر مذهبی و سیاسی سلاح نا جوانمردانه ای بوده است بر ضد دشمن،و خاصه آزادمردانی که به آسانی بر آستانه ی هر کس و ناکس، سر فرود نمی آورد.
دکتر محمد علی اسلامی ندوشن
شلـــیک بـــــرای کشــتنم لازم نیست
زنجیر و طناب و کلت و سم لازم نیست
من کشته ی آرزویت چشمت هســتم
این چــله و ســنگ قبر هم لازم نیست
آبستن عشـــق و آرزویـــت بودم
زندانــی پیــچ و تـاب مویت بودم
یک عمر تو لال بودی و من بیخود
محــــتاج شـــنود گفتگویت بودم
سلام . به جان خودم فقط عشق حضور شما سبب میشه بنویسم. از نظرات دوست داشتنی و پر محبتتون ممنونم.
چاقـو بکش و بکش مــرا با یک ضـرب
با چرخش دست و بی صدا با یک ضرب
هـــر چنـــد دلت بــرای من میســـــوزد
اما بکشـــم تــرا خـدا ،با یک ضـــرب
یک تبصره میگذارم از ناچــاری
در ماده ی سیصد و چهل اجباری
انــــگار دوباره میل مــردن دارم
انــــگار دوباره میل کشتــن داری
زادن همه آغاز پذیــــــــــرایی مرگ است
بیـــــــــهوده زبان از پی انـــــکار گشــودم
این زادن و این مرگ چه دشوار و چه آسان
من دیــــــده بدین هر دوبه ناچــــار گشـــودم
دو بیت بالا از اشعار سیمین بهبهانی است. شاعری که مثلدیگر شاعران پیش از انقلاب در تحریم است. بانو بهبهانی به حق تحولی در شعر پارسی بوجود آورد . از وی اشعار زیباییدر دست است. از آن جمله، نغمه ی روسپی، یار گسسته، چشم شوم، رقیب، ذوباره میسازمت وطن،
مردی که یک پا ندارد، نمیتوانم ببینم، ای کودک امروزین.......
بــــــروید تــا بمـانـم،بـــــروید تــا بمـانـم
که من از وطن جدایـی به خــــــدا نمیـتـوانم
چو مجال تن شود طی،چو بریزدمرگ و پـی
تو همان حـــکایت نــی،شنوی ز استـــــخوانم
شب غربت ار چه رنگین ز بلور و نور و آذین
به چه کار آیدم این ، که در او نشــــــادمانم.....
من هیتلرم،تو هم یهــودی هستی
حالا به خیال خود عمودی هستی
تقدیر تو را ، خودم نوشتم دختـــــر
فردا جسدی سیاه و دودی هستی
بعد از سلام . من قصد خودکشی دارم . بهترین و مدرنترین راه را پیشنهاد دهید.
مطمعن باشید جدی است. دست همهتان را می بوسم
دیدارمان به قیامت.
اینجا هوا پر از خفقان است. اینجا
درخت دلش برای بهار به تنگ آمده
اینجا ستاره ها خاموشند و خورشید
غریبه ایست که دلش برایمان تنگ
است .
سکوت ، سکوت
اینجا ایرانست...
اینجا میان سیاهی، سفیدی چشمها جرم است .
اینجا کسی نیست . اینجا کسی هست
اینجا ایرانست که...
دلت را به باد بسپار که هوا مسموم است ...
این شعر نیست . داستان هم. این واقعیت است .
اینجا ایرانست.....
اینجا ایران است و هیچکس دلش برای تو نمیسوزد....
مشت میکوبم بر در
پنجه میسایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم ، خفقان
فریدون مشیری
تنها هدفش سرودن درد نبود
یک روز تو بودی و خدا،گرمی عشق
اینگونه دلت برای او سرد نبود...
----------------------
با رنگ دوباره من جوانت کردم
بازیچه ی دست دیگرانت کردم
آن دختر چشم بادمی را دیشب
با یک شکلات سایبانت کردم...
ت ن د ی س ...
تندیس آغوشت
در یاد من غبارگرفته است
آیینه ی نگاهت در
چشمان خیسم
زنگار بسته
بیا زمین در خواب است.
همه ی مطالب سابق ظاهرا به طور مرموزی نابود شده اند . ما هم نابود خواهیم شد .
بی هیچ بهانه ای سرت بر دار است
جلاد همیشه در غزل بیدار است
اگر تمام چفیه ها را به آتش بکشیم به صداقت وفادار بوده ایم اگر خودشان را به خداوند..........
مواظب سر هایتان باشید زیرا عادتشان داده اند که بر دار روند....
خشم است وانتقام فرو مانده در نگاه جسم است وجان کوفته در جستجوی مرگ ...
رفت رفت رفت تا به انتهای آسمان رسیدمردی که در باران آمد .مردی که زیر چتر شعر ها یش همیشه باران را برای لاله هایش به خانه میخواند.
و دیگر هیچ نمانده از ابر امید جز بزرگی نامی که به وسعت تمام زندگی است .
آن مرد رفت رفت رفت اما انگار هزاران سال دیگر میماند.
خانواده ی ادبیات در حسرت عروج شاعر گرانقدرش منوچهر آتشی جامه ی سیاه پوشیده اما آتشی تا جاودان زنده ست.
ادامه مطلب
مرادوباره میزند به قصد مرگ مرور خاطرات تلخ عمر خویش
مرا گرفته ورها نمی کند
چنین به چنگ او فتاده ام خدا
گهی ز چنگ او رهیده ام ولی
ولی خدا رها نمیکند مرا
نگاه کن به من نگاه کن خدا
من از میان خستگی دویده ام
برهنه پا میان ره به دوش خویش
دلی به خون تپیده را کشیده ام
نگاه کن به من نگاه کن خدا
چگونه در میان خون نشسته ام
چگونه با کلنگ ناله های خویش
حصار تنگ سینه را شکسته ام
نگاه کن به من نگاه کن خدا
نگاه کن که من چه ها کشیده ام
چنین به دور از آن سرود گرم عشق
نگاه کن به انتها رسیده ام
مرا رها کن ای خدا ز دام خویش
دگر توان ماندن دوباره نیست
دگر در این سیاهی وسکوت شب
سراغی از امان وراه وچاره نیست
مرادوباره میزند به قصد مرگ مرور خاطرات تلخ عمر خویش
مرا گرفته ورها نمی کند
چنین به چنگ او فتاده ام خدا
گهی ز چنگ او رهیده ام ولی
ولی خدا رها نمیکند مرا
نگاه کن به من نگاه کن خدا
من از میان خستگی دویده ام
برهنه پا میان ره به دوش خویش
دلی به خون تپیده را کشیده ام
نگاه کن به من نگاه کن خدا
چگونه در میان خون نشسته ام
چگونه با کلنگ ناله های خویش
حصار تنگ سینه را شکسته ام
نگاه کن به من نگاه کن خدا
نگاه کن که من چه ها کشیده ام
چنین به دور از آن سرود گرم عشق
نگاه کن به انتها رسیده ام
مرا رها کن ای خدا ز دام خویش
دگر توان ماندن دوباره نیست
دگر در این سیاهی وسکوت شب
سراغی از امان وراه وچاره نیست
که البته من یقین دارم جمهوری اسلامی ایران با ارشاد رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله عظمی خامنه ای هیچ گاه چنین کارهای خفنی را انجام نداده و نخواهند داد.شما میدونید ۳۰۰دانشجویی که سال۸۳ دستگیر کردن عاقبتشان چی شد. شما میدونید روزنامهنگارانی که در زمان دولت خاتمی دستگیر کردن کارشان به کجا کشید زنده هستند یا مرده؟خیلی دلم میسوزد که هیچ گاه آدم نمیشوم............
مشت میکوبم بر در پنجه میسایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم .خفقان
که البته من یقین دارم جمهوری اسلامی ایران با ارشاد رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله عظمی خامنه ای هیچ گاه چنین کارهای خفنی را انجام نداده و نخواهند داد.شما میدونید ۳۰۰دانشجویی که سال۸۳ دستگیر کردن عاقبتشان چی شد. شما میدونید روزنامهنگارانی که در زمان دولت خاتمی دستگیر کردن کارشان به کجا کشید زنده هستند یا مرده؟خیلی دلم میسوزد که هیچ گاه آدم نمیشوم............
مشت میکوبم بر در پنجه میسایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم .خفقان
گه گاه به سرم میزند تمام پیکرم را بشکافم تا ببینم ایا واقعن بی دردم .نه بخدا بی درد نیستم بلکه نمیدانم.........
گاه از جنس دختر بیزار میشوم گه دلم میسوزد گاه خسته میشوم اما هیچ گاه عاشق نشده ام
ادم چرا حرفش را کم و زیاد بزند .عاشق شدم ۴سال پیش. تا خواستم مز مزهاش کنم دیدم ای داد
تو کوچه ای پرسه میزنم ویک دم میگویم زهرا بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم
ادامه مطلب
